تبلیغات
صحبت با خدا

صحبت با خدا

» تبریک ( سه شنبه 29 مرداد 1392 )
» مذاکرات اشتون و جلیلی در کنسولگری ایران در استانبول برگزار می‌شود ( دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 )
» آمانو: بهتر است کارشناسانی برای بررسی ایمنی راکتور بوشهر اعزام شوند ( دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 )
» 5+1 درباره پیشنهادهای ایران برخورد سازنده داشته باشند/گامهای متقابل و هم وزن پیشنهاد کردیم ( شنبه 17 فروردین 1392 )
» انتخاب مجدد آمانو به عنوان مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ( پنجشنبه 17 اسفند 1391 )
» سلطانیه:هیات مذاکره کننده آژانس اختیارکامل ندارد/مدالیته جدید باید پیرو برنامه کار2007باشد ( پنجشنبه 17 اسفند 1391 )
» عباسی: آلماتی 2 مثبت‌تر و روشن‌تر از مذاکرات قبلی خواهد بود ( پنجشنبه 17 اسفند 1391 )
» 5+1: هدف ما احیای اعتماد بین‌المللی نسبت به ماهیت منحصرا صلح‌آمیز برنامه هسته‌یی ایران است ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» مهمان‌پرست: ادامه رویکرد منطقی در آلماتی تحریم‌ها را از بین خواهد برد ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» صالحی: مذاکرات ایران و 1+5 در مسیر درست قرار دارد ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» گلف‌نیوز: آمریکا طرفدار دیپلماسی در زمینه موضوع هسته‌یی ایران است ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» شورای امنیت سازمان ملل درباره تحریم کره شمالی تشکیل جلسه می‌دهد ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» آمانو: مذاکرات ایران و آژانس در آینده نزدیک انجام شود ( سه شنبه 15 اسفند 1391 )
» عباسی خبر داد: تولید 3 هزار سانتریفیوژ نسل جدید ( سه شنبه 15 اسفند 1391 )
» آمانو: ارائه دسترسی به سایت پارچین می‌تواند گامی مثبت باشد ( سه شنبه 15 اسفند 1391 )
تبلیغات

الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

نویسنده: حسن مسلم دوست سه شنبه 19 دی 1391

الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم


الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمی ده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من می شنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :

اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود

بلند بلند گریه کرد وگفت:

خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند

تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.





ادامه مطلب ... نظرات :


آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :

    بروزرسانی :

درباره ما



تبلیغات
  • طراحی قالب توسط پارس تولز
.CopyRight © 2010 - 2011 alhh Group , All Rights Reserved ©